رضا قليخان هدايت
811
مجمع الفصحاء ( فارسي )
من قصائده خوش گشت عيش خلق به خوش گشتن هوا * خوش گشتن هوا مددى ساخت از هوا شد باغ چون بهشت همه راحت و طرب * شد دشت چون سپهر همه زينت و بها صد حقه در فشاند هر ساعتى غمام * صد طبله مشك بيزد هر ساعتى صبا چون باد كف گشايد عنبر شود كساد * چون ابر ديده بندد گوهر شود روا در وصل دلبران همه با ناز و با كشى * در هجر بيدلان همه بىبرگ و بينوا از دلبران خيال بر بيدلان رسول * وز بيدلان قرار بر دلبران نوا از فخر هرچه هست بر آثار شه دليل * وز خير هرچه هست بر آثار او گوا بر موجب مثال تو هم پير و هم جوان * در قبضهء حسام تو هم خوف و هم رجا بگسستهاى به زور سخا گردن طمع * بربستهاى به دست كرم دامن ريا با صلح بستن تو جهان سربهسر امان * با جنگ جستن تو هوا سربهسر وغا گر آسمان گذشت چه باشد چو جاه تو * گر مصطفى گذشت كه باشد چو مرتضى در شغل ناصح تو به جان كوشد آسمان * بر فرق حاسد تو به جان گردد آسيا